۲۹ آبان ۱۴۰۳

گمشدگی جاری در بطن زندگی

اینجا برای مدت چندین سال خلوت و سوت و کور بود، خانه ترک شده، مخاطبی هم نداشت، انگار خودم در فضای سیاه‌چاله‌ها حرف بزنم، در خلا باشم، ولی الان برام شاید وسیله‌ای برای آرامش روانم، برای مرتب کردن ذهنم، که بتونم ادامه بدم و گم نشم. زندگی خارج از ایران آدم رو می‌بره تو خلأ، مکان و زمان و ذهنیت و واقعیت مجزا میشن، ممکنه در ذهنت جای دیگری زندگی کنی، در حالی که جسمت در جغرافیای دیگری تنفس می‌کنه. این پرت شدگی آدم رو بی‌کلمه، سردرگم، گمشده و خیلی وقت‌ها درمانده می‌کنه، درماندگی مقطعی و گاهی طولانی مدت. برای همین شروع کردم به نوشتن، به حفظ پیوند خوندم با خودم، خودم با آنچه از خودم می‌شناسم تا این انتقال و گذار فیزیکی و ذهنی با تنش و درد کمتری اتفاق بیفته.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر